تبليغاتX
سر تسلیم من و خاک در میکده ها

بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم

 

فلک را سقف بشکافيم  و طرحی نو در اندازيم

 

اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد

 

من و ساقی بهم سازيم و بنيادش براندازيم

 

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ريزيم

 

نسيم عطر گردان را شکر در مجمر اندازيم

 

بهشت عدن اگر خواهی بيا با ما به ميخانه

 

که از پای خمت يکسر به حوض کوثر اندازيم .

 

ا ی م ا ن

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:29 توسط ایمان |


غروب جمعه شد و باد ايستاده که بيايي

 

كه فرش پاي تو باشد اگر پياده بيايي

 

و آب سينه سپر كرده بر عناصر ديگر

 

كه روي شانه ي خيسش قدم نهاده بيايي

 

و جمعه هاست جدل مي كنند يكسره باهم

 

ز راه چشم ز دل از كدام جاده بيايي

 

بخوانمت به همين واژه هاي الكن و خيسم

 

ببينمت به همين لحن صاف و ساده بيايي

 

غروب جمعه شد و كفش هام جفت شدند

 و

دلم تپيد كه شايد اجازه داده بيايي

 

ا ی م ا ن

 

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 0:41 توسط ایمان |


بيا به همرهي عاشقان قشون بكشيم


قشون به دامنه كوه بيستون بكشيم


به يك يورش به پليدان كه عشق را كشتند


ز بيستون جسد عشق را برون بكشيم


اگر اجازه ندادند و سد راه شدند


تمام مدعيان را به خاك و خون بكشيم


سپس براي توسل به روح حضرت عشق


به گرد مرقد مجنون صف جنون بكشيم


جهان بسوزد و خاكسترش به باد رود


اگر كه گريه كنان آهي از درون بكشيم


درخت غصه و غم را ز ريشه در دل خويش


برون به نغمه جانسوز ارغنون بكشيم


و عكس دشمن اين آب و خاك را همگي


به روي صفحه تاريخ واژگون بكشيم

 

ا ی م ا ن

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 0:10 توسط ایمان |