تبليغاتX
سر تسلیم من و خاک در میکده ها - ...

من و تو

گهگاه كه مي نوشتم نوشته هايم بوي تو را داشت

اگر به خاطرغرورم  نام  تو  تبديل

  به   ماه   يا   خورشيد نوشته هايم شد

اما رد پايت را نتوانستم پاك كنم 

نازنينم

انتظارم پايان داشت

اما اي كاش پايانش را نديده  بودم

ديگر نمي نويسم

نمي نويسم

چون اگر از تو مي نوشتم اگر براي تو مي نوشتم

جوهر خودكار اراده ي من بود براي خواستن

                  و اكنون        

اكنون خود،  بودنت را با دستانم خاك كردم

چگونه به قلمم اجازه دهم بنويسد

از  چيزي كه خود نابودش كردم

از چيزي كه خود پايانش دادم

اگر بنويسم اگر جرات كنم  باز بنويسم

آري اين خود توست كه مي نگارد

و

انگشتان   قاتل من مرسيه مي سرايد

براي جنازه بي جانت   كه بر خاك ادعاي من افتاده

اگر روزي تلخي واقعيت نبودنت

مرا از نوشتن باز مي داشت

اكنون شاهزاده  يخي نوشته هايم شدي

خاطرات هر بار جان مي گيرند

و

                         نقش مي زنند بر نوشته هاي من                       

    و خوشحال از اينكه  اين

روياي شيرين پايان نمي پذيزد

چون ديگر حققتي نيست .

iman 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 1:21 توسط ایمان |